تبليغاتX
عدالت علی
در مورد آزادی: عدالت و مردم
این مطالب بین منو یکی از دوستانم بحث شده و دیدم بد نیست اون روبه روی وبلاگ بیارم چون موضوع دین شاید یکی از بزرگترین مواردی است که خیلی از جونای هم سن و سالای خودم با اون در گیرن. سعی میکنم این مطالب رو به شکلی متوالی به روی وبلاگ بزارم تا شما دوستان هم از نظرات من و دوستم آگاه بشید.

  ( مطلب از دوستم)

بیا یه کم راجب مسائل مذهبی و اعتقاداتی که تو جامعه وجود داره صحبت کنیم به نظر تو دین باید از سیاست جدا باشه یا نه؟ قبلاً هم اینو گفتم ما وقتی به دنیا میایم بدون اینکه از ما بپرسن روی یه تیکه کاغذ دینمونو برامون مشخص میکنن و یه مهرم میندازن پاش و از ما میخوان تا آخر عمرمون به اصول این دین تحمیلی پایبند باشیم خوب همینم باعث میشه که اکثر ما ها درست دینمونو نمیشناسیم و بهش عمل نمیکنیم وتازه قانون اعدام برای مرتدین حداقل برای ما به اصطلاح مسلمونا مانع از تحقیق ما برای شناختن سایر ادیان میشه البته من نمیتونم اعتقاداتم به خدا و دنیا و آخرت رو در قالب چیزی به اسم دین در بیارم اگر من میگم مسلمونم تنها به این دلیله که ما فقط چند ایدوئولوژی و مکتب داریم که تعدادشون کمه و همه باید خودشونو تو یکی از اینا جا بدن و سایرین هم جزو کفار محسوب میشن!!! اعتقادات من بیشتر شبیه اسلامه و به همین خاطر میگم مسلمونم ولی در واقع همۀ قوانین اسلام رو قبول ندارم روز اول کسی از من نپرسید که آقا جون تو اصلاً دلت میخواد مسلمون باشی که حالا من خودمو ملزم به اجرای تمام دستورات اسلام بدونم من فقط میخوام آدم خوبی باشم و به خدا نزدیک شم و فکر میکنم بدون نماز خوندن و روزه رفتن هم میشه به خدا نزدیک شد وقتی به قول معروف راهای رسیدن به خدا به اندازۀ آدماست وجود چیزی به اسم دین با این شکل امروزی چیز مسخره ای به نظر میرسه مکتب دینی باید به صورت یک راهنما باشه نه این که آدمو مجبور کنه فقط از راهی که اون میگه به خدا برسه یه مسئله ممکنه چند راه حل مختلف داشته باشه که همشون به یه جواب واحد برسن به نظر من دین یه موضوع کاملاً شخصیه و اونو باید با قوانین اجتماعی و سیاست که اصول اونا برای همۀ انسانها یکسانه تفکیک کرد ما آدما برای چی قانون وضع میکنیم؟ خب دلیل اصلیش اینه که چون ما ها نیاز به زندگی کردن داریم یه قوانینی رو میزاریم تا طبق اونا کسی نتونه به حق کسی تجاوز کنه و برای دیگری مشکلی به وجود بیاره با این توضیح می خوام برات بگم که به نظر من درآوردن اعتقادات دینی ئر قالب قانون یک کشور خیلی مسخره است تا وقتی که اعتقادات من به کسی ضرر نمیزنه (حالا میخواد کافر باشم یا مسمون یا بهایی یا...) کسی نباید منو مجبور کنه که اونو عوض کنم البته از قوانین اجتماعی یه دین میشه در وضع قانون اساسی یه کشور تا حدودی استفاده کرد ولی کسی حق نداره منو مجبور کنه روسری سرم کنم در حالی که بهش اعتقاد ندارم . واقعاً به چه دلیل منطقی و انسانی یه مسلمون حق داره به یه بهایی بگه نجس یا اونو تو هیچ مدرسه و اداره ای راه ندن و از جامعه طردش کنن؟ متأسفانه باید گفت که با مرور زمان خرافات داخل مسائل مذهبی شدن و حتی در مواردی جز ارکان دین محسوب میشن (البته به غلط)

من خیلی خوشحال میشم که نظر شما رو هم بدونم اگه تو این زمینه چیزای جدیدی به ذهنت میرسه خواهشاً منو هم بی نصیب نذار

 

(مطلب از خودم)

خوب بحث بسیار جالبی رو شروع کردی اول کمی در مورد دین میگم بعد در مورد جداییش از
سیاست.به نظر من میشه یه تعرشف بسیار ساده از دین کرد:دین یعنی راه رسیدن به خدا
خوب ما به قول شما و  راههای زیادی برای رسیدن به خدا وجود داره اما اینکه
چرا این همه تکثر ادیان و جود داره جایی تعمل و اندیشه است اگر فقط یک دین حق بود
دیگه نیاز برای نازل شدن ادیان دیگه نبود برای این موضوع دلایل زیادی هست
کسانی که دین اسلام  به عنوان تنها دینی که میتون انسان رو به سعادت برسونه میگن
این اومدن ادیان در پشت سر هم برای اینکه انسانهای قبلی از نضر تفکر ضعیف تر بودن
و ضرفیت دین اسلام رو نداشتن برای همین مثال کلاس اول و کلاس دوم و کلاس سوم رو
میگن یعنی انسان تا کلاس اول نره کلاس دوم نمی تونه بره اما این موضوع چقدر میتونه 
درست باشه؟ اما به نظر من این برداشت سطحی از دینه نگاه کن دوست من  اگر این
موضوع رو قبول داشته باشیم باید بگیم ادیان گدشته ی آسمانی ناقص بودن و این دور از ذات
خداست چون خداوند خود کامل مطلق است و هیچ چیزی را ناقص نمی گزارد
بعد باید بگم  خداوند عالم مطلق است و اگر دینی رو بر مردم نازل کرده با توجه به
خصوصیات انسان آفریده ساده تر بگم شما از رنگ قرمز خوشتون میاد و من از رنگ 
سورمه ای این نشون میده من و تو خصوصیات مختلفی داریم اون چیزی که من دوست دارم
شاید تو دوست نداشته باشی و در دینم همین وقطی میگن با تفکر و تحقیق دین خودتون رو
انتخاب کنید برای اینکه خصوصیات فردی هودتون رو هم در نظر بگیری
بازم ساده تر میگم نگاه کنید ما از بندر عباس به تهران سه راه داریم اولی بندرعباس-کرمان
تهرانه یکیش بندرعباس-یزد-تهرانه یکیش بندرعباس-اصفهان تهرانه
سوال یکی از راه کرمان میره به تهران یکی از راه یزد یکی از راه اصفهان
چرا این سه نفر سه راه مختلف رو انتخاب کردن
اولی میگه چون با دیدن کوهای سربه فلک کشیده ی کرمان احساس استواری بهم دست میده
دومی میگه چون با دیدن ستارههای کویر در یزد احساس جاودانگی بهم دست میده
سومی میگه چون با دیدن مراتع و جنگلهایی که در راه اصفهان است احساس  شادی و زندگی
بهم دست میده
پس میشه گفت ادیان مختلف برای انسانهای مختلف نازل شده یعنی یکی روحیه ش به اسلام
میخوره یکی به مسیحیت و یکیش به یهود و اینجاست که انتخاب معنی پیدا میکنه
یک چیزه دیگه اگه فقط کسانی که مسلمان:یهودی و مسیحی اند به بهشت بروند تکلیف
کسانی که پیام ادیان الهی به آنها نرسیده چیست؟
منظورم کسانی که در مناطقی زندگی میکنند که صعب العبور است مثل مناطق کوهستانی یا مثل
قطب جنوب؟
کسی که زندگی  به همنوع خود آزاری نرسانده و حتی برای حل مشکلات همنوع
خودش بسیار تلاش کرده و از درون خودش به خداوند اعتقاد داشته اما پیام الهی از طریق
رسولانش به او نرسیده تکلیف این چیه؟
در آخر باید بگم خداوند آنقدر مهربان و بخشنده است که نهایتی ندارد
همانطور که در قران و دیگر کتابهای آسمانی اول بخشش خداوند و صفاهیی که در این راستا
هستند و باتکرار و تاکید فراوان اومده و صفتهایی همچون غفرا خیلی کمتر از صفتهایی 
همچون روف اومده پس اگر انسان در دل و وجود خودش  به خداوند اعتقاد داشته باشه
میتونه رستگار بشه
اما در مورد جدایی از سیاست باید بگم هیچ کسی نمیتونه اون چیزیرو که بهش اعتقاد داره
رو در رفتارهای خودش کنار بگزاره و نمیشه دین رو از سیاست جداکرد
اما من بسیار تاکید میکنم روحانیت از دین جداست باید جدا بشه چون اگر دین در حال
آسیب بیشترینش به این علته که روحانیت در امور سیاسی دخالت میکنند
و یک چیزه دیگه دین از سیاست جدا نیست اما در قوانین نباید دین دخالت داشته باشد مگر 
اینکه در مورد قوانین مذهبی مثل مراسم عقد و ازدواج
همانطور که حضرت علی در جامعه قوانین اجتماعی رو اجرا میکرد تا قوانین مدهبی
 
پس منظورم اینکه از طریق موضوعات اجتماعی که در دین است و می توان به عنوان قوانین
اجتماعی استفاده کرد سیاست رو هم به همین شکل شکل داد
خوب خیلی طولانی شد ادامش برای بعد تا فردا

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 5 مهر1384ساعت 1:3  توسط محمود | 

سلام بر شما دوستان و همراهان عزيز

با گذشت چند روز انتظار آقای معين به ميدان مبارزه ی انتخابات اومد در

 اين مدت اتفاقات زيادی افتاد معين و هم تيمياش با مشورت وبرسی همه

ی جوانب تصميم به شرکت در انتخابات گرفتن .آقای معين اهداف و برنامه

 های جالبی دارند از جمله اين برنامه    

                                           

• آمده ام تا با اعتماد به ملت و تكيه بر افكار عمومي اميد و اعتماد

را دوباره در ميان جوانان، نخبگان و جامعه زنده كنم.


• در راه ارائه چهره رحماني اسلام و پيشبرد دموكراسي در ايران تلاش كنم. • براي تقويت صلح جهاني و تفاهم با جهان قدم بردارم.
• با پيشبرد مرحله جديد اصلاحات، از ياس و سردي فضاي عمومي كم كنم.
• با رويكرد حقوق بشري به قانون اساسي، اين ميثاق ملي را تقويت كنم و

 از همه اصول و ظرفيت هاي آن براي دفاع از حقوق شهروندان استفاده كنم.
• براي رسيدن به موقعيت شايسته ياران در جهان و ارتقاي معيشت و

وضعيت مردم، "توسعه دانايي محور" و تحول در اقتصاد را به كمك علم و فناوري پيش برم.
• من معتقد هستم داشتن " شهروند توانا" و " دولت دانا" حق هر ايرانی

 است كه من هم مي توانم براي تحقق آن قدمي بردارم.
• بر " برنامه علمي"، " خرد جمعي" و "تيم مقتدر و هماهنگ همكاران" و

 "احزاب كارآمد" تكيه خواهم كرد.
• فكر مي كنم بتوانم از حق گروهها و بخش هاي به حاشيه رانده شده و

صداهاي خاموش جامعه دفاع كنم.
• دموكراسي را نيازمند حضور آگاهانه همه زنان، جوانان، نخبگان، اقوام و

مذاهب كشور مي دانم. 
 با توجه به مطالب بالا و سخنرانی هايی که آقای معين انجام دادن نشون

 از به وجود اومدن يک اپوزسيون قوی در کشور حکايت می کنه. ما به دنبال 

 آزادی عقيده و بيانيم تا زمانی که در زندان های ايران افرادی مثل اکبر

گنجی هست نمی شود گفت ما آزادی داريم. بعضی ميان می گن شما

آزادی بيان داريد شايد اين حرف درست باشد اما آزادی بعد از بيان نداريم با وجود فردی مثل آقای دکتر معين می شود به اين امر دست پيدا

 کرد اما بدون همايت شما دوستان عزيز نمی توان زياد اميدوار بود پس

 دوستان بيايد سرنوشت رو خودمون بسازيم کشوری بسازيم زيبنده ی ايران

 وايزانی. 

دوباره می سازمت وطن اگر چه با خشت جان خويش                          ستون به سقف تو می زنم اگر چه با استخان خويش                           به اميد ايرانی آزاد ؛آباد و سراسر عدالت...                 

+ نوشته شده در  یکشنبه 3 مهر1384ساعت 20:52  توسط محمود | 
 

یکی از این دل ها سر گذشتش نقل کوچه وبازار شد و داستان او و ملک در خلال اخبار جنگ  وکشتار و تبعید و قیام و زندان و اعدام و انقلاب همه جا باز گو میشد .

در اینجا نمی خواهم از سر گذشت دردناک عشق شاهزاده خانم دربار قاجار و ملک المتکلمین سخنی بگویم که خود داستانی دراز است و پر کشمکش و رنج آور ،پیداست که عشق و زندگی مردی که سیمای انقلاب و مظهر آزادی خواهی و قهرمان مبازه بود چه می کرد و چه میشد و قصه اش چه درد و داغی و درد و داغ هایی شگفت و نگفتنی و نفهمیدنی دارد....

 

شریعتی

دکتر علی شریعتی

شريعتی يکی از بزرگ مردان روشنفکر ايران بود شريعتی با ترويج فرهنگ و سلام ناب

در بين جوانان به خصوص قشر تحصيل کرده ی جامعه محبوبيت خواصی پيدا کرد.

او با متحجرانی که افکار بسته داشتيد و فقط ظاهر دين را می ديدند مبارزه می کرد اگر شريعتی نبود به جرعت می تونم بگم شايد انقلابی هم نبود.

شريعتی افکاری از شيعه .اسلام رو نمايان کرد که کمتر کسی به اين موضوع دست پيدا کرده بود.

اما  اين همه ايثار گری و تلاش های اين معلم بزرگ می بينيم جامعه ی ما باز به سوی بحجر در حرکته علت اين پديده آمدن افرادی بر راس حکومت که افکار فسيلی دارند و می خوان با اين افکار عصر حجری خود جامعه رو هدايت کنند.

از هر جهت که نگاه کنيم اين حکومت(ايران) با اسلام رابطه ای نداره .

نگاه کنيد چند نفر در ايران به جرم ابراز عقيده کشته يا زندان هستند ؟

چند نفراز مردم ايران در فقر مطلق بسر می برن؟

چند نفر به علت عدالت خواهی کشته يا در زندان هستند؟

می بينيد که در اين حکوکت جنايت های زيادی شده است.

شما بگيد آيا  اين اسلام است ؟ايا اين عدالت است؟آيا اين آزادی است؟؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در  یکشنبه 3 مهر1384ساعت 20:13  توسط محمود |